ساراسارا، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

سارا عزيز مامان و بابا

سارا و پنجشنبه آخر سال

  سارا بازهم یک خاطره دیگه یادت هست رفتیم سر خاک بابابزرگ توی باغ فیض خیلی به شما خوش گذشت خاله ها همه اومده بودن و شما هم داشتی شیرین عسل بازی براشون در می آوردی عکسهاشو ببین خودت متوجه می شی             ...
3 اسفند 1391

سارا در جشن

  سارا جون یادت هست رفتیم جشن پنگول و نیما این هم عکسهایی که ازت گرفتم 3 تا بیشتر نیست سمت چپی سارا خانومی خودم ، وسطی مهدیس خانم دختر خاله لیلا و سمت راستی هم مهدیه خواهر مهدیس خانوم باد خیلی شدیدی می آمد و شما هم همش می گفتی بادکنکم و بگیر مامان باد می بردش بادکنکت و دادی به من و خودت راحت نشستی به تماشا خانوم خانوما ...
3 اسفند 1391

اتحاد كبوترها

اتحاد كبوترها   روزی روزگاری در یک جنگل بزرگ، تعدادی کبوتر زندگی می‌کردند. در آن نزدیکی یک شکارچی هم بود که هر روز به سراغ این پرندگان می‌رفت و تورش را روی زمین پهن می‌کرد و وقتی پرنده‌ای روی تور می‌نشست آن را شکار می‌کرد. کبوترها از این موضوع خیلی ناراحت بودند،چون کم‌کم تعدادشان کم می‌شد و غم و غصه در جمع آنها نفوذ کرده بود.   یک روز کبوتر پیر، همه کبوترها را جمع کرد تا با آنها صحبت کند و بعد همگی با هم تصمیم بگیرند که چه کاری باید انجام دهند تا از دست این شکارچی بدجنس راحت شوند. هر کدام از کبوترها یک نظر می‌دادند و کبوترهای دیگر موافقتشان را اعلام می‌کردند. در ب...
16 بهمن 1391

گلها

بچه های عزیز، گلهای یک گیاه وظیفه ای خیلی مهم به عهده دارند.  گل قسمتی از گیاه است که در آن جا دانه ها به وجود می آیند.  سپس از هر دانه گیاه جدیدی می روید.  بیشتر گلها دارای گلبرگهای رنگارنگ و معطری هستند که با استفاده از آنها پرندگان و حشرات را به سمت خود جذب می کنند. برای دیدن اجزای گل ها و اطلاعاتی در این مورد به ادامه مطلب بروید     اجزای تشکیل دهنده گل ها گلبرگها: گلبرگها برگهای براق و درخشانی دارند و بعضی از آنها بسیار معطر هستند. رنگ و شکل و تعداد گلبرگها در گلهای گوناگون با هم فرق دارند. کاسبرگها: ...
14 بهمن 1391

پيراهن سبز بهشتي

پيراهن سبز بهشتي   قصه : فاطمه (سلام الله عليها) در خانه يك پيراهن ساده داشت. پدر براي ازدواج او با علي (عليه السلام) يك پيراهن نو به خانه آورد.فاطمه (سلام الله عليها) به آن نگاه كرد.پارچه نرم و لطيفي داشت.آن را كنار گذاشت تا چند لحظه بعد بپوشد.اتاق فاطمه (سلام الله عليها) نزديك در حياط بود.در زدند. - چه كسي در مي زند؟ - يك نفر در را باز كند. يكي در را باز كرد.كسي با صداي شكسته اش گفت: من يك زن فقيرم.لباسي ندارم كه به تن كنم. فاطمه (سلام الله عليها) وقتي صداي زن فقير را شنيد گوشه در اتاق را باز كرد. زن فقير گفت: از خانه رسول خدا يك لباس كهنه مي خواهم تا به تن كنم. دل فاطمه ((سلام الله عليها)) به درد آمد.نگاهش اول ب...
7 بهمن 1391